انگار همچنان باید برایش انتظار بکشیم. حتی ۱ دقیقه به انتظار ماندن دوستان بد قول زجر آور است . این یکی که جای خود دارد .
۱- در یکی از شب های دوران انتخابات ، بعد از فارغ شدن از کار ستاد با یکی از دوستان شفیق رفتیم ببینیم در شهر چه می گذرد . بخشی که کلن در تصرف حامیان موسوی بود اما چهار راه فردوسی صحنه نزاع شعاری حامیان دو کاندیدا بود . انتظار می کشیدیم که قرمز سبز شود و حرکت کنیم ، همانطور که همه انتظار می کشیدیم کلن قرمز، سبز شود . اما قرمز با کودتا قرمز ماند کلن ، بماند . تعدادی موتور سوار از حامیان کودتا گر رسیدند . یکی از آنها بر ترک موتور ایستاد و همراه انجام حرکات نسبتن موزون و چرخاندن چوبی که البته پارچه نارنجی رنگی از آن آویزان بود . بدون حتی یک جمله بابت حمایت از دکتر احمدی نژاد تعداد متنابهی تهمت و ناسزا نثار میر حسین ( رئیس جمهور منتخب ملت ایران )کرد . و در نهایت هم خطاب به امثال بنده فرمودند : "سوسول ها برین خونه - مامان بابا منتظرن " . عکسی هست از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، شعبان بی مخ با چماقی ایستاده و پشت سرش یک اتومبیل وانت حامل تعدادی چماق به دست . . نا خود آگاه با دیدن موتور سوار مذکور یاد این عکس افتادم و عجبا که مرد بی مخ در سالروز کودتا مرد و افسوس که درس عبرت نشد برای دیگران ننگی که بر قبر کودتا چی هوار شد .
۲- چندین سال پیش ، درست زمانی که باید برای کنکور درس می خواندم ، ظهر ها جیم می زدم و به کافی نت می رفتم . روزنامه نگاری بود که نامش خاطرم نیست و وبلاگی داشت که در یکی از پست هایش مطلبی نوشته بود با این مضمون : در دوران کودکی از مادراش در مورد رنگ های پرچم ایران پرسیده بود ، مادر هم گفته بود که سبز یعنی آبادانی و ساختن ، سفید یعنی صلح و قرمز یعنی جنگ . با همین اولویت ۱- آبادانی ، ۲- صلح و ۳- جنگ . اما اگر خواستند آزادی و استقلالمان را بگیرند ما پرچم را برعکس می کنیم .
۳- فضای باز و آزادی مهمترین عامل برای توسعه و شکوفا شدن یک جامعه است . اما از قضا فضای بسته و دوران سیاه دیکتاتوری ها ، بهترین شرایط برای شکوفا شدن خلاقیت ذهن آزادی خواه است و البته این چیز عجیبی هم نیست و اتفاقن به کاملن طبیعی به نظر می رسد . و فکر می کنم ادبیات مشروطه خودمان یا ادبیات روسیه و یا ادبیات آلمان بعد از جنگ جهانی دوم تا فرو ریختن دیوار برلین ( آلمان شرقی ) مثال های درستی باشند . در طول تاریخ فیلسوف های زیادی به دنیا معرفی شده اند اما در تاریخ انگلستان در دو برهه سیاه و حساس دو فیلسوف بزرگ ظهور کردند ، اول جان لاک در دوران سیاه ماقبل از انقلاب ۱۶۸۸ و بعد جان استیوارت میل در قرن ۱۹ و یا امثال آلکسی توکویل برای فرانسه . و اما حالا در دوران سیاه دولت کودتایی احمدی نژاد ، به نظرم ذهن های خلاق در حال شکوفا شدن هستند و با موسیقی آغاز شده ؛ آهنگ آفتابکاران را باز تولید کرده اند البته با کمی تفاوت در شعر . می گویند : نه خارم نه خاشاک - زن و مرد بی باک - تنم پاره پاره شد از ضربه های مرد سفاک - من آروم نگیرم - اگر هم بمیرم - من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم . به نظر من از نسخه اصلی هیچ کم ندارد . سیاسیون هم از طرف دیگر در تغییر استراتژی مبارزه اجماع کرده اند و در بیانیه های سازما ، مشارکت ، فعالین جبهه ملی و ادوار تحکیم ، کاملن روشن است و از طرف دیگر مشارکن اجتماعی و هم دلی مردم هم به شدت بیشتر شده .
بزرگ تر ها از ما می خواهند تا کمی صبر کنیم تا فضا روشن تر شود . ما هم صبر می کنیم ، قصد برعکس کردن پرچم را هم نداریم ، ما همچنان سبز و شما همچنان قرمز ، فکر می کنم این برای ما به قول شما سوسولها و برای کشورمان بهتر باشد . ما انتظار می کشیم و فعالانه منتظر می مانیم تا آفتاب هایی که کاشته ایم جوانه بزنند . ما آزادی را انتظار می کشیم . اما شما کودتاچیان که کشور را به این روزگار سیاه کشانده اید و تمام راه های پشت سرتان بسته است چه چیز را به انتظار نشسته اید ، جز عاقبت ننگین امثال شعبان بی مخ ها .
